شمس الدين محمد بن محمود آملي

115

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و سوداى طبيعى آنست كه عكر و دردى خون طبيعى باشد و فايده او در بدن آنست كه قسطى ازو با خون منضم شود و بعضى اعضا را همچو عظام غذا دهد و از طحال بفم معده منصب شود و بر شهوت طعام تنبيه كند و اگر خون رقيق باشد تمتين او كند . اما قوت آنست كه مبدء فعل شود مطلقا و بعضى گفته‌اند مبدء تغير است از چيزى در ديگرى از آن جهت كه او ديگرى باشد و قوى بيش اطبا سه‌اند : حيوانى كه از قلبست و طبيعى كه از كبد است و نفسانيكه از دماغست و بيان حصر آنكه صدور فعل ازو اگر با شعور باشد نفسانى و اگر بيشعور باشد اگر مختص به حيوان نباشد طبيعى و اگر مختص بود حيوانى و ارواح نيز پيش ايشان سه است حيوانى و طبيعى و نفسانى و انفعال نيز هم همچنين و پيش حكما قوى چهارند چه اگر مبدء فعل واحد باشد و بيشعور آن را در بسيط قوت طبيعى و قوت عنصرى خوانند و در مركب خاصيت همچو تبريد افيون و اگر مبدء فعل واحد باشد با شعور آن را قوت فلكى و نفس فلكى خوانند و اگر مبدء زياده از يك فعل بود بىشعور آن را قوت نباتى و نفس نباتى خوانند و اگر با شعور بود قوت حيوانى و قوت حيوانى آنست كه بدن را مستعد قبول حيات و افعال او گرداند و او از قلب منبعث شود و حامل او را روح خوانند و آن عبارتست از جسمى لطيف كه از الطف اخلاط و بخاريه آن متولد شود و از قلب به توسط شر آئين در جميع بدن نفوذ كند و قوت طبيعى به دو قسم است : يكى آنكه متصرفست در غذا از براى بقاء شخص . و دويم آنكه تصرف كند در او از براى بقاى نوع و تقسيم او با خادم و مخدوم و اقسام هر يك در اصول طبيعى ياد كرده شد و قوت نفسانى يا مدركه است يا محركه و تقسيم و احكام هر يك در طبيعى ذكر رفت .